![]()
در زندگی هر وقت خانه ای از یخ ساختی
برای آب شدنش گریه نکن
![]()
چه خوه بارون زنه خوم چترت آبوم
ار تش و برق هم زنه پیش مرگت آبوم

امواج زندگی را با آغوش باز پذیرا باش ،
حتی اگر تو را به قعر دریا ببرد .
آن ماهی ای که بر سطح آب می بینی همیشه مرده است.
امشب بارانم
بارانی از جنس باریدن
اما میدانم تو به دور از من زیر چتری

اشکهايم بوي باران بهاري ميدهد
نمنم است امّا صداي بيقراري ميدهد
(( به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد. به ابر گفتم عشق چيست؟باريد.
به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد. به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد.
به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد.
و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشك از ديدگانش جاري شد و گفت ديوانگيست....
آری عشق یعنی ایمان یعنی خدا......... ))
در شب باران و عشق
در شب آخرین مکث ماه ...
انگشت ات را به سمت ماه بگیر
من آنجا
خواهم مرد ...
زندگی قافیه باران است
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه باران خدا زیبایی
در این غوغا چه کس را کس بدانیم
کسی نشنیده فریاد کمک را
کمک کن تا برای هم بمانیم ))
ساکنان شهر باران پس از مدتی صدای بارش باران را نمی شنوند
چه تلخ است قصه عادت
کی گفته :
(( هرگز باران نباش که با منت خودت را به شیشه بکوبی .
ابر باش تا منتظر باشن بباری ))
من میگم :
ابر بهانه ایست برای عشوه گری
باران
حالا فقط
باران
..................................................
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تقدیم به آنهایی که کنار ما نیستند
ولی حس بودنشان به ما شوق زیستن میدهد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و
تنهای من قانون عشق
و
عشق ارمغان دلداد گیست
و
این شرنوشت ساد گیست
دعا کردیم که بمانی ، بیائی کنار پنجره
باران ببارد
و باز شعر مسافر خاموش خود را بشنوی
اما دریغ که رفتن راز غریب همین زندگیست
رفتی پیش از آن که باران ببارد...
باران ببار بر من و هرآنچه از من نيست را زمن بگير
و
آنچه را از آسمانها برايم آرودي به من ببخش
عمري آه در بساط نداشتم و اينك جز آه چيزي در بساط ندارم!
(( از تمام دنیافقط چشم هایت را خواستم
آیا
آسمان سهم زیادی از دنیاست؟))
بهاری بودی و رفتی . من اینجا در زمستانم
به دور از آفتاب چشم تو در زیر بارانم

